حضرت زهرا

حضرت زهرا

 

حضرت فاطمه علیهاالسلام در پیشگاه خدا آن چنان معزز بود ke بارها مورد عنایت خاص آسمانى قرار گرفته و موائد گوناگون از سوى پروردگار عالم نازل مى‏شد ke اینک be برخى از آنها اشاره مى‏ کنیم :

پیامبر عالى قدر اسلام be شدت گرسنه بود و ضعف و ناتوانى وى ra از پاى درآورده بود؛ او براى پاره نانى be اتاقهاى هریک از زنانش مراجعه کرد؛ ولى آنان نــیــز طعامى نداشتند. سرانجام be خانه‏ى دخترش فاطمه علیهاالسلام سرکشید؛ تا در آن خانه‏ى امید be مقصود رسد؛ ولى فاطمه علیهاالسلام و بچه‏هایش گرسنه بودند و تکه‏نانى در آنجا نــیــز be دست نیامد.

هنوز چند دقیقه بیش نبود ke رسول گرامى اسلام منزل دخترش ra ترک کرده بود ke مختصر طعامى از سوى یکى از همسایه‏ها be آن بانو رسید. فاطمه علیهاالسلام ba خود گفت: سوگند be خدا؛ خود و فرزندانم گرسنه مى‏مانم؛ ولى ایــن تکه نان و گوشت ra be پدرم مى‏خورانم؛ و لذا یکى از حسنین ra be دنبال پدر فرستاد و او ra دوباره be خانه‏اش دعوت کرد.

فاطمه اهدایى همسایه ra ke دو تکه نان و مختصر گوشتى بود؛ در یک ظرف سرپوشیده قرار داده بود؛ چــون پدرش دوباره be خانه او برگشت؛ سراغ طعام رفت و آن ra در برابر دیدگان رسول خدا گذاشت؛ ولى ظرف پر از گوشت و نان بود؛ و فاطمه علیهاالسلام خود نــیــز از ایــن مائده‏ى آسمانى تعجب مى‏کرد و خیره خیره be آن تماشا مى‏نمود. رسول خدا خطاب be دخترش گفت: اى دختر گرامى! ایــن طعام چگونه و از کجا رسید؟ فاطمه علیهاالسلام جواب داد:

هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشا بغیر حساب. فقال: الحمدللَّه الذى جعلک شبیهه بسیده نسا بنى‏اسرائیل فانها کانت اذا رزقها اللَّه شیئا فسئلت عنه قالت: «هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشاء بغیر حساب.» (1)
آن از برکات و الطاف الهى است؛ خداوند be هرکسى بخواهد بدون محدودیت عطا مى‏کند.
رسول خدا چــون سخن دخترش ra شنید فرمود: سپاس خدایى ra ke تو ra همانند مریم سرور زنان بنى‏اسرائیل قرار داده؛ زیــرا او نــیــز هرگاه مورد عنایت الهى قرار مى‏گرفت و خداوند برایش مائده مى‏فرستاد؛ ke جواب سؤال مى‏گفت: ایــن طعام از جانب خدا است؛ او be هرکسى بخواهد روزى بى‏حساب مى‏دهد.

آنگاه رسول خدا على علیه‏السلام ra نــیــز be حضورش فراخواند و همگى از آن غذا خوردند و سیر شدند و زنان و اهل‏بیت پیامبر نــیــز دعوت شدند و خوردند؛ ولى غذا و مائده آسمانى be همان صورت باقى بود. حتى فاطمه علیهاالسلام براى همسایگان نــیــز از طعام آسمانى ke از الطاف خفیه الهى سرچشمه گرفته بود ارسال داشت…. (2)

موائد آسمانى براى فاطمه علیهاالسلام در یکى دوبار محدود نمى‏گردد؛ او بارها از خداوند خویش درخواست طعام کــرد و پروردگار عالم نــیــز بى‏درنگ طعام بهشتى براى آن حضرت ارسال داشت از آن جمله: روزى امیرالمؤمنین على علیه‏السلام be شدت گرسنه بود و از فاطمه علیهاالسلام طعام خواست؛ ولى در خانه چیزى نبود. فاطمه علیهاالسلام گفت: ya على! در خانه طعامى نیست؛ من و بچه‏هایت دو روز اســت ke گرسنه‏ایم و مختصر طعامى هم ke بود؛ آن ra be تو خوراندیم و خود در گرسنگى صبر کردیم.

على علیه‏السلام از شنیدن ایــن سخن فوق‏العاده ناراحت گشته و اشک در چشمانش حلقه زد و براى تهیه طعام زن و فرزندانش be بازار رفت و یک دینار قرض گرفت تا مشکل گرسنگى خانواده‏اش ra برطرف سازد؛ ولى نشد. چرا؟! چــون یکى از دوستانش گرفتار بود و گرسنگى و گریه زن و بچه‏ها او ra در بیرون از خانه آواره کرده بود؛ او دنبال نان و پول بود؛ ولى چاره‏اش بدون چاره….
على از درد او آگاه شــد و مانند همیشه ایثار کــرد و دیگران ra بر خود و خانواده‏اش مقدم داشت و بدین وسیله یکى از دوستانش ra ke مقداد نام داشت خوشحال و خوش‏دل ساخت.

على علیه‏السلام دست خالى شــد و نتوانست be خانه رود؛ رو be سوى مسجد کــرد و مشغول عبادت شــد از آن سو پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله مأمور گشت شب ra در خانه‏ى على بسر برد و لذا بعد از نماز مغرب و عشا دست على ra گرفت و فرمود: على جان! امشب مرا be مهمانى خود مى‏پذیرى؟ مولاى متقیان سکوت کرد؛ چرا ke زمینه پذیرایى نداشت و فاطمه علیهاالسلام و حسنین گرسنه مانده بودند و پول تهیه نان و گوشت فراهم نبود؛ ولى پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله دوباره اظهار داشت: چرا جواب نمى‏دهى؟ ya بگو: بلى؛ تا ba تو آیم و ya بگو: نه؛ تا راه دیگر پیش گیرم. على علیه‏السلام عرض کرد: ya رسول‏اللَّه! بفرمایید.

رسول خدا دست على ra گرفت؛ دست در دست او be خانه‏ى فاطمه علیهاالسلام آمد و ba هم be خانه وارد شده و ba زهرا دیدار کردند؛ فاطمه علیهاالسلام در حال نماز و نیایش بود و خدا ra مى‏خواند؛ او صداى پدر ra شنید و be سوى او آمد و خوش‏آمد گــفــت و سفره ra باز کرده و غذاى مطبوع آورد؛ تا گرسنگان ra سیر کــنــد و چاره نیافته‏ها ra چاره‏ساز باشد.

على علیه‏السلام be فاطمه علیهاالسلام خیره‏خیره نگاه مى‏کرد و ba زبان بى‏زبانى سؤال مى‏نمود: ya فاطمه! ایــن طعام از کجا؟
پیش از آنکه فاطمه علیهاالسلام جواب گوید رسول خدا دست بر دوش على گذاشت و جواب داد: ya على! هذا جزا دینارک من عنداللَّه.
این غذا پاداش آن دینارى اســت ke be مقداد دادى.
خداوند be شما جریان زکریا و مریم ra تکرار کرد. (3) و از طعام‏هاى بهشتى مرحمت نمود… (4)

اقرار be رسالت پدر در شکم مادر

وقتى ke کفار از پیامبر اسلام (ص) انشقاق قمر ra خواستند؛ زمانى بود ke خدیجه (س) be فاطمه (س) حامله بود و خدیجه از ایــن سؤال کفار ناراحت شده و گفت: زهى تأسف براى کسانى ke محمد ra تکذیب مى‏کنند! در حالى ke او فرستاده‏ى پروردگار من است.
پس فاطمه (س) از شکم مادرش صدا کرد: اى مادر! نترس و محزون نباش؛ زیــرا خدا ba پدر من مى‏باشد.
پس وقتى ke مدت حمل خدیجه (س) تمام شــد و موقع وضع حمل رسید؛ خدیجه فاطمه (س) ra be دنیا آورد و او be نور جمال خود تمام جهان ra روشن و منور ساخت.(5)

چرخیدن آسیاى دستى be خودى خود در خانه حضرت زهرا (س)

جناب ابوذر مى‏گوید: رسول خدا (ص) مرا be دنبال على (ع) فرستاد. be خانه‏اش رفتم و او ra خواندم؛ ولى پاسخ مرا نداد. و آسیاب دستى ra دیدم ke بدون اینکه کسى باشد be خودى خود؛ مى‏گردد. دوباره او ra خواندم؛ بیرون آمد و ba هم نزد رسول خدا (ص) رفتیم و پیامبر متوجه على (ع) شــد و چیزى be او گــفــت ke من نفهمیدم.
گفتم: شگفتا! از دستاسى ke بدون گرداننده مى‏گردد.
آنگاه پیامبر (ص) فرمود: خداوند قلب دخترم فاطمه و اعضا و جوارحش ra پر از ایمان و یقین کرده و چــون خداوند ضعف او ra دانست؛ پــس در روزگار سختى be او کمک کــرد و کفایتش نمود. مگر نمى‏دانى ke خداوند؛ فرشتگانى ra قرار داده تا خاندان محمد ra یارى دهند؟! (6)
حرام بودن آتش بر فاطمه زهرا (س)

روزى عایشه بر فاطمه (س) وارد شد؛ در حالى ke آن حضرت براى حسن و حسین (ع) ba آرد و شیر و روغن در دیگى غذاى حریره درست مى‏کرد. دیگ بر روى اجاق و آتش مى‏جوشید و بالا مى‏آمد و فاطمه (س) آن ra ba دست خود هم مى‏زد.
عایشه ba اضطراب و نگرانى از نزد او بیرون آمده؛ نزد پدرش ابوبکر رفت و گفت: اى پدر! من از فاطمه چیز شگفت‏آورى دیدم؛ و آن اینکه دست be درون دیگى ke بر روى آتش مى‏جوشید برده؛ آن ra be هم مى‏زد.
گفت: دخترکم! ایــن ra پنهان کن ke کار مهمى است.

این خبر ke be گوش پیامبر اکرم (ص) رسید؛ بر بالاى منبر رفت و حمد و ســپــس الهى ra be جاى آورد؛ ســپــس فرمود:
همانا مردم دیدن دیگ و آتش ra بزرگ شمرده و تعجب مى‏کنند. سوگند be آن کسى ke مرا be پیامبرى برگزید؛ و be رسالت انتخاب فرمود؛ همانا خداى عزوجل آتش ra بر گوشت و خون و موى و رگ و پیوند فاطمه حرام کرده است؛ فرزندان و شیعیان او ra از آتش دور نمود؛ برخى از فرزندان فاطمه داراى رتبه و مقامى هستند ke آتش و خورشید و ماه از آنها فرمانبردارى کرده در پیش رویش جنیان شمشیر زده؛ پیامبران be پیمان و عهد خود درباره‏ى او وفا مى‏کنند؛ زمین گنجینه‏هاى خودش ra تسلیم او نموده؛ آسمان برکاتش ra بر او نازل مى‏کند.

واى؛ واى؛ واى be حال کسى ke در فضیلت و برترى فاطمه شک و تردید be خود راه دهد؛ و لعنت و نفرین خدا بر کسى ke شوهر او؛ على بن ابى‏طالب ra دشمن داشته be امامت فرزندان او راضى نباشد. همانا فاطمه؛ خود داراى جایگاهى اســت و شیعیانش نــیــز بهترین جایگاه‏ها ra خواهند داشت. همانا فاطمه پیش از من دعا مى‏کند و شفاعت مى‏نماید و شفاعتش على‏رغم میل کسانى ke ba او مخالفت مى‏کنند؛ پذیرفته مى‏شود.(7)
تعدادی دیگر از کرامات و معجزات حضرت زهرا (س)

1 ـ نورانى شدن چادر مبارک حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
2 ـ آمدن لباس‏ها و زیورهاى بهشتى براى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
3 ـ لباس بهشتى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه در مجلس عروسى
4 ـ نزدیک شدن مردم be هلاکت be واسطه‏ى نفرین حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
5 ـ مستجاب شدن نفرین حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه در مورد عمر
6 ـ ملاقات حوریان بهشتى ba حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
7 ـ نازل شدن جبرئیل بر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه پــس از رحلت پیامبر (ص)
8 ـ در آغوش کشیدن حسنین علیهم‏السلام توسط حضرت زهرا بعد از شهادت
9 ـ خاکسپارى حضرت زهرا و صحبتهاى زمین ba امیرالمؤمنین علیه‏السلام
پی نوشت ها

1 ـ آل‏ عمران/ 37.

2 ـ فرائدالسمطین؛ ج 2؛ ص 51 و 52؛ ش 382- تجلیات ولایت؛ ج 2؛ ص 319- فضائل خمسه؛ ج 3 ص 178- مناقب ابن شهرآشوب؛ ج 3؛ ص 339- جلاءالعیون شبر؛ ج 1؛ ص 136.

3 ـ اشاره اســت be آیه‏ى 37 سوره‏ى آل‏عمران ke زکریا موائد آسمانى ra در محراب مریم دید.

4 ـ محجه البیضاء؛ ج 4؛ ص 213- بحار؛ ج 43؛ ص 59؛ و ج 41؛ ص 30 ba اختصار.

5 ـ روض الفائق؛ ص 214.

6 ـ بحارالانوار؛ ج 43؛ ص 29.

7 ـ فاطمه زهرا (س) شادمانى دل پیامبر؛ ص 152.

 

زندگینامه حضرت زهرا

 

زندگینامه حضرت زهرا

 

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. ایــن عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. ایــن طایفه از احادیث؛ اگــر چــه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند؛ امــا دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از ایــن گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان؛ اعم از شیعه و سنی است)؛ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: “فاطمه سرور زنان جهانیان است”. اگــر چــه بنابر نص آیه شریفه قرآن؛ حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است؛ امــا او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولــی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود be عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا اســت ke پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) ra سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. امــا نکته‌ای دیگر نــیــز در ایــن دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست ke اگــر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان اســت و در بین زنان از هــر جهت؛ کسی دارای مقامی والاتر از او نیست؛ پــس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او؛ از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا ke آدمی ba دقت و تأمل در آن می‌تواند be عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از ســوی دیگر ba مراجعه be قرآن کریم درمی‌یابیم ke آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده اســت ke از آن جمله می‌توان be آیه‌ی تطهیر؛ آیه مباهله؛ آیات آغازین سوره دهر؛ سوره کوثر؛ آیه اعطای حق ذی القربی و… اشاره نمود ke خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. ایــن آیات ba تکیه بر توفیق الهی؛ در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در ایــن قسمت be طور مختصر و ba رعایت اختصار؛ be مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

نام؛ القاب؛ کنیه‌ها

نام مبارک آن حضرت؛ فاطمه (علیها السلام) اســت و از بــرای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا؛ صدیقه؛ طاهره؛ مبارکه؛ بتول؛ راضیه؛ مرضیه؛ نــیــز ذکر شده است.

فاطمه؛ در لغت be معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت ایــن نامگذاری بر طبق احادیث نبوی؛ آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) be سبب او از آتش دوزخ بریده؛ جدا شده و برکنارند.

زهرا be معنای درخشنده اســت و از امام ششم؛ امام صادق (علیه السلام) روایت شده اســت که: “چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)؛ نورش بــرای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور ke نور ستارگان بــرای اهل زمین می‌درخشد.”

صدّیقه be معنی کسی اســت ke be جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره be معنای پاک و پاکیزه؛ مبارکه be معنای ba خیر و برکت؛ بتول be معنای بریده و دور از ناپاکی؛ راضیه be معنای راضی be قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نــیــز عبارتند از ام الحسین؛ ام الحسن؛ ام الائمه؛ ام ابیها و…

ام ابیها be معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش ra ba ایــن وصف می‌ستود؛ ایــن امر حکایت از آن دارد ke فاطمه (علیها السلام) بسان مادری بــرای رسول خدا بوده است. تاریخ نــیــز گواه خوبی بر ایــن معناست؛ چــه هنگامی ke فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پــس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در ایــن راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود؛ چــه در جنگها ke فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چــه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

مادر و پدر

همانگونه ke می‌دانیم؛ نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) اســت ke او رسول گرامی اسلام؛ خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد؛ از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی اســت ke be اسلام گرویده اســت و پــس از پذیرش اسلام؛ تمامی ثروت و دارایی خود ra در خدمت be اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نــیــز be پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی ke از او be طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او ra بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

ولادت

فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پــس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه be دنیا آمد. چــون be دنیا پانهاد؛ be قدرت الهی لب be سخن گشود و گفت: “شهادت می‌دهم ke جز خدا؛ الهی نـیـسـت و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران اســت و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند.” اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی؛ آیه آغازین سوره کوثر ra be فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او ra خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر اســت ke آیه انتهایی ایــن سوره نــیــز قرینه خوبی براین مدعاست ke در آن خداوند be پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

مکارم اخلاق

سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)؛ مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در ایــن مجال جهت رعایت اختصار تنها be سه مورد اشاره می‌نماییم. امــا دوباره تأکید می‌کنیم ke ایــن موارد؛ تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری؛ صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول اســت که: مردی از اعراب مهاجر ke فردی فقیر مستمند بود؛ پــس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود ke من چیزی ندارم. ســپــس او ra be خانه فاطمه (سلام الله علیها) ke در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت؛ راهنمایی نمودند. آن شخص be همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) be در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گــفــت و ســپــس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) ba وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی be سر می‌بردند؛ چــون از حال فقیر آگاه شد؛ گردن‌بندی ra ke فرزند حمزه؛ دختر عموی حضرت be ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد؛ از گردن باز نمود و be اعرابی فرمود: ایــن ra بگیر و بفروش؛ امید اســت ke خداوند بهتر از آن ra نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند ra گرفت و be نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال ra گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا؛ متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و be حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا؛ لباس؛ مرکب و هزینه سفر be اعرابی؛ آن گردن‌بند ra از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل؛ اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند ra در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و be همراه غلامش be پیامبر هدیه داد. غلام be نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان ra باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند ra be فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام be خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)؛ گردن‌بند ra گرفت و غلام ra در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در ایــن هنگام تبسم نمود. هنگامی ke علت ra جویا شدند؛ گفت: چــه گردن‌بند ba برکتی بود؛ گرسنه‌ای ra سیر کــرد و برهنه‌ای ra پوشانید؛ پیاده‌ای ra صاحب مرکب و فقیری ra بی‌نیاز کــرد و غلامی ra آزاد نمود و سرانجام be نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی ra بــرای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نــیــز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شــد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار ra مطابق خواست سائل be او بدهد ke be یاد آیه شریفه “هرگز be نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید”؛ افتاد. در ایــن هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو ra در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی؛ عبادت فاطمه (علیها السلام)؛ توجه او be مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن؛ در عالیترین ساعات راز و نیاز ba پروردگار ra ایــن گونه توصیف می‌نمایند: “مادرم فاطمه ra دیدم ke در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان؛ پیوسته be رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم ke بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد؛ آنان ra نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود امــا بــرای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پــس be او گفتم: ای مادر؛ چرا بــرای خویش همانگونه ke بــرای غیر؛ دعا می‌نمودی؛ دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و ســپــس خانه.”

ازدواج و فرزندان آن حضرت

صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل اســت ke عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) be آنها فرمود ke اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه ke انس بن مالک نقل نموده است؛ عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین؛ بــرای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) be نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گـفـتـنـد حاضریم بــرای ایــن وصلت؛ مهر سنگینی ra تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله ra be نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شــد و گفت: “ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه ra be عقد علی درآور؛ خداوند علی ra بــرای فاطمه و فاطمه ra بــرای علی پسندیده است.” امام علی (علیه السلام) نــیــز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه ke ذکر گردید؛ be امر الهی ba ایــن وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته اســت ke پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگــر علی نبود؛ فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود ke مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) ba مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی ke مهر بزرگان بسیار بود) be خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره ایــن ازدواج مبارک؛ 5 فرزند be نامهای حسن؛ حسین؛ زینب؛ ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پــس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)؛ بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند ke در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) be رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان be شمار می‌روند.(4) و be خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) be آن حضرت؛ فاطمه (علیها السلام) ra “ام الائمه” (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) ke بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) be شمار می‌آید؛ بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پــس از واقعه عاشورا؛ و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)؛ آن چنان قیام حسینی ra نیکو تبیین نمود؛ ke پایه‌های حکومت فاسق اموی be لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت be ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی ke حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید؛ آنست ke حــتـی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نــیــز راز و نیاز خویش ba پروردگار خود ra ترک ننمود و ایــن عبادت و راز و نیاز او نــیــز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت be ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نــیــز ke در دامان چنین مادری پرورش یافته بود؛ بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود ke او نــیــز پــس از عاشورا be همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن be مردم ایفا نمود.

فاطمه (علیها السلام) در خانه

فاطمه (علیها السلام) ba آن هــمــه فضیلت؛ همسری نیکو بــرای امیر مؤمنان بود. تا جایی ke روایت شده هنگامی ke علی (علیه السلام) be فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست؛ غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حــتـی اموری ra ke می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر be تدارک آنها نیست؛ از او طلب نمی نمود. اگــر بخواهیم هــر چــه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت ra بررسی نماییم؛ نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چــه آن هنگام ke در ذیل خطبه‌ای be فاطمه (علیها السلام) ba عــنــوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او ra از افتخارات خویش بر می‌شمرد و ya آن هنگام ke می‌فرماید: “بخدا سوگند ke او ra be خشم در نیاوردم و تا هنگامی ke زنده بود؛ او ra وادار be کاری ke خوشش نیاید ننمودم؛ او نــیــز مرا be خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود.”

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگــر چــه امام نیست؛ امــا مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان be خصوص شیعیان؛ نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست؛ بـلـکـه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) ra درک کنیم و be گوشه‌ای از آن پی ببریم؛ شایسته اســت be گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چــه آنجا ke استوارترین جملات ra در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند؛ ya آن هنگام ke معرفت و بینش خود ra نسبت be رسول اکرم آشکار می‌سازد و ya در مجالی ke در آن خطبه؛ امامت ra شرح مختصری می‌دهد. جای جای ایــن خطبه و احتجاجات ایــن بانوی بزرگوار be قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام؛ خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست ke متصل be مجرای وحی اســت (قسمتی از ایــن خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی ke be آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) ra درک نمود؛ مراجعه زنان و ya حــتـی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی be آن بزرگوار می‌باشد ke در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)؛ be روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

مقام عصمت

در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بـلـکـه از سهو و خطا؛ استدلال be آیه تطهیر ما ra بی‌نیاز می‌کند. ما در ایــن قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث؛ تنها اشاره می‌نماییم ke عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر اســت ke در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد.

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) ra ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: “پدرش be فدایش باد” و گاه خم می‌شد و دست او ra می‌بوسید. be هنگام سفر از آخرین کسی ke خداحافظی می‌نمود؛ فاطمه (علیها السلام) بود و be هنگام بازگشت be اولین محلی ke وارد می‌شد؛ خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هــر مذهب و ba هــر عقیده‌ای؛ ایــن کلام ra نقل نموده‌اند ke حضرت رسول می‌فرمود: “فاطمه پاره تن من اســت هــر کس او ra بیازارد مرا آزرده است.” از طرفی دیگر؛ قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ra از هــر سخنی ke منشأ آن هوای نفسانی باشد؛ بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد ke هــر چــه پیامبر می‌فرماید؛ سخن وحی است. پــس می‌توان دریافت ke ایــن هــمــه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)؛ علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نــیــز خود be ایــن مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران؛ لب be سخن می‌گشود ke خداوند مرا be ایــن کار امر نموده و ya می‌فرمود: “من بوی بهشت ra از او استشمام می‌کنم.”

اما اگــر از زوایای دیگر be بحث بنگریم و حدیث نبوی ra در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم؛ مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی ke رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ra اذیت نمایند؛ عذابی دردناک ذکر می‌کند. و ya می‌فرماید کسانی ke خدا و رسول ra اذیت نمایند؛ خدا آنان ra در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و بــرای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پــس be نیکی مشخص می‌شود ke رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)؛ رضا و خشنودی خداوند اســت و غضب او نــیــز باعث غضب خداست. be بیانی دقیق‌تر؛ او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا ke نمی‌توان فرض نمود؛ شخصی عملی ra انــجـام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) ra بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود؛ امــا خداوند از آن شخص راضی و be عمل او خشنود باشد و در عین رضایت؛ او ra مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر ke از قرار دادن ایــن حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید؛ آنست ke رضای فاطمه (علیها السلام)؛ تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فــقــط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در ایــن امر حــتـی ذره‌ای تمایلات نفسانی و ya انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا ke از مقام عدل الهی؛ بدور اســت شخصی ra be خاطر غضب دیگری ke برخواسته از تمایل نفسانی و ya عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست؛ عقوبت نماید.

فاطمه (علیها السلام) پــس از پیامبر

با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بـلـکـه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او؛ از میان بندگان be ســوی خداوند؛ بار سفر بسته بود. هم او ke در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی ra جمع نموده و ba وصف صاحب خلق عظیم؛ توسط خداوند ستوده شده بود. هم او ke ba وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود؛ در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش ra در ایــن زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و be سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر ra برمی‌گزید و درد دل خویش ra در آنجا بازگو می‌نمود. حــتـی آن هنگام ke زنان مدینه علت غم و اندوه او ra جویا شدند؛ در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود ke محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود ke سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر؛ مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) be عــنــوان حاکم و ولــی مسلمین پــس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ توسط عده ای نادیده گرفته شــد و آنان در محلی be نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی ra be عــنــوان حاکم برگزیدند و شروع be جمع‌آوری بیعت از سایرین بــرای او نمودند. be همین منظور بود ke عده‌ای از مسلمانان be نشانه اعتراض be غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) be عــنــوان ولــی و حاکم اسلامی پــس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی ke ابوبکر – منتخب سقیفه – ke تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود؛ از اجتماع آنان و عدم بیعت ba وی مطلع شد؛ عمر ra روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین ra be زور بــرای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نــیــز ba عده‌ای be همراه پاره آتش؛ روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی ke بر در خانه حاضر شد؛ فاطمه (علیها السلام) be پشت در آمد و علت حضور آنان ra جویا شد. عمر علت ra حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد بــرای بیعت ba ابوبکر عــنــوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان ra از ایــن امر منع نمود و آنان ra مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. امــا در ایــن هنگام او ke از عدم خروج معترضین آگاهی یافت؛ تهدید نمود در صورتی ke امام علی (علیه السلام) و سایرین بــرای بیعت از خانه خارج نشوند؛ خانه ra ba اهلش be آتش خواهد کشید. و ایــن در حالی بود ke می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در ایــن موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند ke مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نــیــز توسط او شکسته شد. امــا همچنان امیر مومنان؛ فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کـنـنـد و be وسیله هیزمهای گردآوری شده و پاره آتشی ke ba خود همراه داشت؛ درب خانه ra be آتش کشیدند و be زور وارد خانه شدند و be همراه عده‌ای از همراهانش خانه ra مورد تفتیش قرار داده و امام علی ra be زور و ba اکراه be سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین ایــن عمل؛ فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی ra تحمل نمود امــا باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولــی زمان و امام خود be مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان ra در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان ra از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. امــا آنان اعمال خویش ra ادامه دادند.

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی ke پــس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد؛ مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای اســت ke تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. ایــن قریه متعلق be یهودیان بود و آن ra بدون هیچ جنگی be پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن؛ تنها اختصاص be خداوند و پیامبر اسلام دارد. پــس از ایــن جریان و ba نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن ra be فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند ke در آبادانی آن می‌کوشیدند و پــس از برداشت محصول؛ درآمد آن ra بــرای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نــیــز ابتدا حقوق عاملان خویش ra می‌پرداخت و ســپــس مابقی ra در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و ایــن در حالی بود ke وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع be سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش ra هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر be بالین می‌نهادند. امــا در عین حال فقرا ra بر خویش مقدم می‌داشتند و در ایــن عمل خویش؛ تنها خدا ra منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پــس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ ابابکر ba منتسب نمودن حدیثی be پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ba ایــن مضمون ke ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم؛ ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده؛ متعلق be تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی ra be عــنــوان شاهد معرفی نمود ke گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک ra be او بخشیده اســت و در نتیجه فدک چیزی نبوده ke be صورت ارث be او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای ra در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود ke همانگونه ke قبلاً نــیــز ذکر شد؛ حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در ایــن خطبه ke در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است؛ بطلان ادعای ابابکر ra ثابت نمود. فاطمه be ابوبکر خطاب نمود ke چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! ســپــس حضرت be شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود ke در آنها سلیمان؛ وارث داود ذکر گردیده و ya زکریا از خداوند تقاضای فرزندی ra می‌نماید ke وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) be نیکی اثبات می‌گردد بر فرض ke فدک در زمان حیات پیامبر be فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد؛ پــس از پیامبر be او be ارث می‌رسد و در ایــن صورت باز هم مالک آن فاطمه اســت و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند؛ ادعایی اســت خلاف حقیقت؛ و نسبت دادن ایــن کلام be پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری اســت دروغ؛ چرا ke محال اســت آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نــیــز بارها در قرآن کریم ایــن امر ra تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. امــا ba تمام ایــن وجود؛ همچنان غصب فدک ادامه یافت و be مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید ke دیگر بــرای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود be وضوح آن ra پذیرفته بودند. دلیل ایــن معنا؛ آنست ke عمر خلیفه دوم هنگامی ke فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت be در آمد حاصل از آن بر طرف گردید؛ فدک ra be امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. امــا بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی ke be او بر اثر هجوم be خانه‌اش و وقایع پــس از آن وارد گشته بود؛ بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه be زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه ra انــجـام می‌داد و گاه be سختی و ba همراهی اطفال کوچکش؛ خود ra کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و ya کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود ra بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود ke روزی زنان مهاجر و انصار ke از بیماری او آگاهی یافته بودند؛ جهت عیادت be دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در ایــن دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش ra از اقدام گروهی ke خلافت ra be ناحق از آن خویش نموده بودند؛ اعلام نمود و از آنان و عده‌ای ke در مقابل آن سکوت نموده بودند؛ be علت عدم انــجـام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کــرد و نسبت be عواقب ایــن اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود be آنان هشدار داد. همچنین برکاتی ra ke در اثر عمل be تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد؛ خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود ke ابابکر و عمر be عیادت حضرت آمدند. هــر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و be آنان اذن عیادت نمی‌داد؛ امــا سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در ایــن هنگام؛ ایــن کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ra ke فرموده بود: “هر کس فاطمه ra be غصب در آورد من ra آزرده و هــر ke او ra راضی نماید مرا راضی نموده”؛ be آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نــیــز صدق ایــن کلام و انتساب آن be پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ra تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)؛ خدا و ملائکه ra شاهد گرفت فرمود: “شما من ra be غضب آوردید و هرگز من ra راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر؛ شکایت شما دو نفر ra خواهم نمود.”

وصیت

در ایام بیماری؛ فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) ra فراخواند و آن حضرت ra وصی خویش قرار داد و be آن حضرت وصیت نمود ke پــس از وفاتش؛ فاطمه (علیها السلام) ra شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کــنــد و احدی از کسانی ke در حق او ستم روا داشته‌اند؛ در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

شهادت

سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش ra شستشو داد و غسل نمود. ســپــس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید be روی خود کشید؛ چیزی نگذشت ke دخت پیامبر؛ بر اثر حوادث ناشی از هجوم be خانه ایشان؛ دنیا ra ترک نموده و be شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور؛ 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پــس از رسول خدا در ایــن دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از ایــن دنیا سفر نمود ke بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان؛ از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز ba آنان سخن نگفت؛ و طبیعی اســت ke دیگر حــتـی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض be خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

تغسیل و تدفین

مردم مدینه پــس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)؛ در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ امــا اعلام شــد ke تدفین فاطمه (علیها السلام) be تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی ke شب فرا رسید و چشمان مردم be خواب رفت؛ امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد؛ be غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و ســپــس او ra کفن نمود. هنگامی ke از غسل دادن او فارغ شد؛ be امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی ke در زمان شهادت مادر هــر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ra ke البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند؛ خبر نـمـایـنـد تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پــس از حضور آنان؛ امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و ســپــس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش ke مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند؛ be تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی ke تدفین فاطمه (علیها السلام) be پایان رسید؛ رو be سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

“سلام بر تو ای رسول خدا؛ از جانب من و از دخترت؛ آن دختری ke بر تو و در کنار تو آرمیده اســت و در زمانی اندک be تو ملحق شده. ای رسول خدا؛ صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده؛ خودداریم در فراق او از بین رفت… ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم… be زودی دخترت؛ تو ra خبر دهد ke چــه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت ra از او بپرس و گزارش ra از او بخواه ke دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته…”

امروزه پــس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی اســت و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش ra بر جهانیان آشکار سازد و be ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی؛ پایان دهد.

سخنان فاطمه

از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده؛ ke پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده اســت و be نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او ra در ایــن کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نــیــز بواسطه او؛ از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته اســت ke be نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او ba رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در ایــن مجال؛ جهت رعایت اختصار تنها be دو مورد از کلماتی ke مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمه الزهرا (علیها السلام): “من اصعد الی الله خالص عبادته؛ اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته”

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: “هر کس عبادت خالص خود ra be ســوی پروردگار بالا بفرستد؛ خداوند برترین مصلحت خود ra be ســوی او می‌فرستد.”

2-   قال مولاتنا فاطمه الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبه الفدکیه: “فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک؛ و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر؛ و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق؛ و الصیام تثبیتاً للإ خلاص؛ و الحج تشییداً للدین؛ و العدل تنسیقاً للقلوب؛ و طاعتنا نظاماً للمله؛ و امــا متنا اماناً من الفرقه؛ و الجهاد عزا للإسلام؛ و الصبر معونه علی استیجاب الأجر؛ و الأمر بالمعروف مصلحه للعامه؛ و بر الوالدین وقایه من السخط؛ وصله الأرحام منماه للعدد؛ و القصاص حصناً للدماء؛ و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره؛ و توفیه المکائیل و الموازین تغییراً للبخس؛ و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس؛ و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنه؛ و ترک السرقه ایجاباً للعفه؛ و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه؛ فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم be و نهاکم عنه فانه” انما یخشی الله من عباده العلماء.”

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: “پس خداوند ایمان ra موجب پاکی شما از شرک؛ نماز ra موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر؛ زکات ra باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی؛ روزه ra موجب پایداری اخلاص؛ حج ra باعث استواری دین؛ دادگری و عدل ra موجب انسجام و تقویت دلها؛ اطاعت و پیروی از ما ra باعث نظم و آسایش ملت؛ رهبری و پیشوایی ما ra موجب امان از جدایی و تفرقه؛ جهاد ra موجب عزت و شکوه اسلام؛ صبر و پایداری ra کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش؛ امر be معروف ra be مصلحت عامه مردم؛ نیکی be پدر و مادر ra سپری از خشم پروردگار؛ پیوند و پیوستگی ba ارحام و خویشاوندان ra موجب کثرت جمعیت؛ قصاص ra موجب جلوگیری از خونریزیها؛ وفا be نذر ra موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش؛ پرهیز از کم فروشی ra موجب عدم زیان و ورشکستگی؛ نهی از آشامیدن شراب ra be خاطر پاک بودن از پلیدی؛ دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) ra انگیزه‌ای بــرای جلوگیری از لعن و نفرین؛ پرهیز از دزدی ra موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت be خود ra از آن جهت حرام فرمود ke بندگان در بندگی خود نسبت be ربوبیت او اخلاص پیشه کنند؛ پــس “از خداوند بدان گونه ke شایسته اســت پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید.” و خدا ra در آنچه ke شما ra بدان امر می‌کند و آنچه ke نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیــرا “تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند.”

 

احادیث حضرت زهرا

 

احادیث حضرت زهرا

 

1 قالَتْ فاطِمَهُ الزَّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ؛ وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ؛ وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ؛ وَ نَحْنُ وَرَثَهُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16؛ ص 211.)

ما اهل بیت پیامبر وسیله ارتباط خداوند ba خلق او هستیم ؛ ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم ؛ ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان پیامبران الهى هستیم .

2 قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ؛ وَ الْهَیْکَلُ النُّورانى ؛ قُطْبُ الا قْطابِ؛ وَسُلالَهُ الاْ طْیابِ؛ النّاطِقُ بِالصَّوابِ؛ نُقْطَهُ دائِرَهِ الا مامَهِ.(ریاحین الشّریعه : ج 1؛ ص 93.)

در تعریف امام علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى اســت ؛ تجسّم نور و روشنائى اســت ؛ مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان اســت ؛ فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد؛ گوینده‌اى حقّگو و هدایتگر اســت ؛ او مرکز و محور امامت و رهبریّت است.

3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ؛ یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ؛ وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما؛ وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23؛ ص 259؛ ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ؛ والِدَین ایــن امّت هستند؛ چـنـانـچه از آن دو پیروى کـنـنـد آن ها ra از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ؛ اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67؛ ص 249؛ ح 25)

هر کس عبادات و کارهاى خود ra خالصانه براى خدا انــجـام دهد؛ خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود ra براى او تقدیر مى نماید.

5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ؛ حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2؛ ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پــس از رحلتش خواهدبود.

6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ؛ اءسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ؛ وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاهِ شیعَتى ؛ وَشیعَهِ ذُرّیتَى .(کوکب الدّرىّ: ج 1؛ ص 254.)

خداوندا؛ be حقّ اولیاء و مقرّبانى ke آنها ra برگزیده‌اى ؛ و be گریه فرزندانم پــس از مرگ و جدائى من ba ایشان ؛ از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما ra ببخشى .

7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّهِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68؛ ص 155؛ س 20؛ ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما؛ و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان ke دشمن دشمنان ما باشند؛ نــیــز آنهایى ke ba قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اکْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ؛ لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَهِ. 1

حضرت be عمر بن خطّاب فرمود: سوگند be خداوند؛ اگــر نمى ترسیدم ke عذاب الهى بر بى گناهى ؛ نازل گردد؛ متوجّه مى شدى ke خدا ra قسم مى دادم و نفرین مى کردم ... و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

9 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ؛ لاکَلَّمْتُکَ ابَدا؛ وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوهٍ. 2

پس از ماجراى هجوم be خانه حضرت ؛ خطاب be ابوبکر کــرد و فرمود: be خدا سوگند؛ دیگر ba تو سخن نخواهم گــفــت ؛ سوگند be خدا؛ در هــر نمازى تو ra نفرین خواهم کرد.

10 قالَتْ علیها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ؛ انَّکُما اَسْخَطْتُمانى ؛ وَ ما رَضیتُمانى ؛ وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. 3

هنگامى ke ابوبکر و عمر be ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه ra گواه مى گیرم ke شما مرا خشمناک کرده و آزرده‌اید؛ و مرا راضى نکردید؛ و چـنـانـچه رسول خدا ra ملاقات کنم شکایت شما دو نفر ra خواهم کرد.

11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّهٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى امیرالْمُؤ منینَ عَلیّ؛ وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ؛ وَاءخَذُوا إ رْثى ؛ وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى ابى بِمُلْکِ فَدَک .4

افرادى ke عهد خدا و پیامبر خدا ra درباره امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام شکستند؛ و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه‌ام ra گرفتند و نامه پدرم ra نسبت be فدک پاره کردند؛ نباید بر جنازه من نماز بگذارند.

12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْکُمْ عَنّى ؛ فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ؛ وَالاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ؛ هَلْ تَرَکَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب be مهاجرین و انصار کــرد و فرمود: از من دور شوید و مرا be حال خود رها کنید؛ ba آن هــمــه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ؛ عذرى براى شما باقى نمانده اســت ... آیا پدرم در روز غدیر خم براى کسى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ؛ وَ الصَّلاهَ تَنْزیها لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ؛ وَالزَّکاهَ تَزْکِیَهً لِلنَّفْسِ؛ وَ نِماءً فِى الرِّزقِ؛ وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ؛ وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ؛ ایمان و اعتقاد ra براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز ra براى خضوع و فروتنى و پاکى از هــر نوع تکّبر؛ مقرّر نمود. و زکات (و خمس ) ra براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه ra براى استقامت و اخلاص در اراده ؛ لازم دانست ... و حجّ ra براى استحکام اءساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.

14 قالَتْ علیها السلام : ya ابَاالْحَسَنِ؛ إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ؛ فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ؛ همانا رسول خدا ba من عهد بست واظهار نمود: من اوّل کسى هستم از اهل بیتش ke be او ملحق مى شوم و چاره‌اى از آن نـیـسـت ؛ پــس تو صبر نما و be قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَهَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّهَ؛ قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

هر ke بر پدرم رسول خدا و بر من be مدّت سه روز سلام کــنــد خداوند بهشت ra براى او واجب مى گرداند؛ چــه در زمان حیات و ya پــس از مرگ ما باشد.

16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ؛ وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه ra امام علىّ علیه السلام نسبت be دفن رسول خدا و جریان بیعت انــجـام داد؛ وظیفه الهى او بوده اســت ؛ و آنچه ra دیگران انــجـام دادند خداوند آنها ra محاسبه و مجازات مى نماید.

17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن اســت ke مردى ra نبیند و نــیــز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیکَ ya ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ؛ وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصیّتى be همسرش اظهار داشت : مرا پــس از مرگم فراموش نکنى ... و be زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

19 قالَتْ علیها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ؛ إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَهِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ؛ فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ؛ اُسْتُرینى؛ سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 12

در آخرین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیّتى be اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى‌دانم ke جنازه زنان ra پــس از مرگ ba انداختن پارچه‌اى روى بدنش تشییع مى‌کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او ra مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت ke اطرافش پوشیده نـیـسـت و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بـلـکـه مرا ba پوشش کامل تشییع کن ؛ خداوند تو ra از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

20 قالَتْ علیها السلام : …. إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ؛ وَ هُوَ یَشُمُّ الریح ... 13

مرد نابینائى وارد منزل شــد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ؛ وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن ra جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگــر آن نابینا مرا نمى بیند؛ من او ra مى بینم ؛ دیگر آن ke مرد؛ حسّاس اســت و بوى زن ra استشمام مى کند.

21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَهً لِدُنْیاکُمْ؛ قالِیَهً لِرِجالِکُمْ. 14

بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت ؛ بعضى از زنان مهاجر و انصار be منزل حضرت آمدند و احوال وى ra جویا شدند؛ حضرت در پاسخ فرمود: be خداوند سوگند؛ دنیا ra آزاد کردم و هیچ علاقه اى be آن ندارم ؛ همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

22 قالَتْ علیها السلام : إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ؛ قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا؛ وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه ra ke ما اهل بیت دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى ؛ تو از شیعیان ما هستى وگرنه ؛ خیر.

23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَهُ کِتابِ اللّهِ؛ وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ؛ وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى اســت : تلاوت قرآن ؛ نگاه be صورت رسول خدا؛ انفاق و کمک be نیازمندان در راه خدا.

24 قالَتْ علیها السلام : اُوصیکَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَهِ اُخْتى اءمامَهَ؛ فَإ نَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى ؛ فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.16

در آخرین لحظات عمرش be همسر خود چنین سفارش نمود: پــس از من ba دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما؛ چــون ke او نسبت be فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن اســت ... همانا مردان در هــر حال ؛ نیازمند be زن مى باشند.

25 قالَتْ علیها السلام : الْزَمْ رِجْلَها؛ فَإنَّ الْجَنَّهَ تَحْتَ اقْدامِها؛ و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّهَ. 17

همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ؛ چــون بهشت زیر پاى مادران اســت ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 18

روزه دارى ke زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود ra کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّهَ؛ وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب دخول در بهشت خواهد گشت؛ و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ؛ یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

کسى ke بعد از خوردن غذا؛ دست هاى خود ra نشوید دستهایش آلوده باشد؛ چـنـانـچه ناراحتى برایش بوجود آید کسى جز خودش ra سرزنش نکند.

29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ؛ فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز جمعه نزدیک غروب آفتاب be غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو؛ هــر موقع نصف خورشید غروب کــرد مرا خبر کن تا براى خود و دیگران دعا کنم .

30 قالَتْ علیها السلام : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى ... 22

همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش ra مى آمرزد و از کسى باکى نخواهد داشت .

31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

اوّل بــایــد در فکر مشکلات و آسایش همسایه و نزدیکان و ســپــس در فکر خویشتن بود.

32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ؛ وَ صَدْرِ فِراشِهِ؛ وَالصَّلاهِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت be مرکب سوارى ؛ و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از دیگرى در اولویّت اســت مگر آن ke دیگرى امام جماعت باشد و بخواهد نماز جماعت ra اقامه نماید؛ نباشد.

33 قالَتْ علیها السلام : ya ابَه ؛ ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراهً یَوْمَ الْقیامَهِ؛ واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

اى پدر؛ من be یاد روز قیامت افتادم ke مردم چگونه در پیشگاه خداوند ba حالت برهنه خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد؛ جز اعمال و علاقه نسبت be اهل بیت علیهم السلام .

34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَهِ؛ اشْفَعُ عُصاهَ اءُمَّهِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى ke در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ؛ خطاکاران امّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ؛ ra شفاعت مى نمایم .

35 قالَتْ علیها السلام : فَاکْثِرْ مِنْ تِلاوَهِ الْقُرآنِ؛ وَالدُّعاءِ؛ فَإنَّها ساعَهٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

ضمن وصیّتى be امام علىّ علیه السلام اظهار نمود: پــس از آن ke مرا دفن کردى ؛ برایم قرآن ra بسیار تلاوت نما؛ و برایم دعا کن ؛ چــون ke میّت در چنان موقعیّتى بیش از هــر چیز نیازمند be اُنس ba زندگان مى باشد.

36 قالَتْ علیها السلام : ya ابَا الحَسَن ؛ إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اکَلِّفَ نَفْسَکَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 28

خطاب be همسرش امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام کرد: من از خداى خود شرم دارم ke از تو چیزى ra در خواست نمایم و تو توان تهیه آن ra نداشته باشى .

37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّهٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینه المعاجز: ج 3؛ ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شــد آن گروهى ke فرزند پیامبر خود ra be قتل رسانند.

38 قالَتْ علیها السلام : … وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ؛ وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَهِ؛ وَ تَرْکَ السِّرْقَهِ ایجابا لِلْعِّفَهِ.(ریاحین الشّریعه : ج 1؛ ص 312؛ فاطمه الزهراء علیها السلام : ص 360؛ قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى ra جهت پاکى جامعه از زشتى‌ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا ra مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و دزدى نکردن ؛ موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ؛ فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ؛ وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛ وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَکُمْ بِهِ؛ وَ نَهاکُمْ عَنْهُ؛ فَاِنّهُ؛ إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعه : ج 1؛ ص 312؛ فاطمه الزهراء علیها السلام : ص 360؛ قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرک ra (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن ke همگان تن be ربوبیّت او در دهند و be سعادت نائل آیند؛ پــس آن طورى ke شایسته اســت بــایــد تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا ba اعتقاد be دین اسلام از دنیا بروید.

بنابر ایــن بــایــد اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما ra be آن دستور داده ya از آن نهى کرده اســت ؛ زیــرا ke تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ؛ لَوْتَرَکُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَهَ نَبیّه ؛ لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ؛ وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ؛ وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا؛ التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامه والتبصره : ص 1؛ بحارالا نوار: ج 36؛ ص 352؛ ح 224.)

به خدا سوگند؛ اگــر حقّ یعنى خلافت و امامت ra be اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم ba یکدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى کردند.

و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکى پــس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ؛ و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید ke او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.

1-اصول کافى : ج 1؛ ص 460؛ بیت الا حزان : ص 104؛ بحارالا نوار: ج 28؛ ص 250؛ ح 30.

2-صحیح مسلم : ج 2؛ ص 72؛ صحیح بخارى : ج 6؛ ص 176.

3-بحارالا نوار: ج 28؛ ص 303؛ صحیح مسلم : ج 2؛ ص 72؛ بخارى : ج 5؛ ص 5.

4-بیت الا حزان : ص 113؛ کشف الغمّه : ج 2؛ ص 494.

5-خصال : ج 1؛ ص 173؛ احتجاج : ج 1؛ ص 146.

6-ریاحین الشّریعه : ج 1؛ ص 312؛ فاطمه الزّهراء علیها السلام : ص 360؛ قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار.

7-بحارالا نوار: ج 43؛ ص 200؛ ح 30.

8-بحارالا نوار: ج 43؛ ص 185؛ ح 17.

9-الا مامه والسّیاسه : ص 30؛ بحارالا نوار: ج 28؛ ص 355؛ ح 69.

10-بحارالا نوار: ج 43؛ ص 54؛ ح 48.

11-زهره الرّیاض کوکب الدّرى : ج 1؛ ص 253.

12-تهذیب الا حکام : ج 1؛ ص 429؛ کشف الغمّه : ج 2؛ ص 67؛ بحار:ج 43؛ ص 189؛ح 19.

13-بحارالا نوار: ج 43؛ ص 91؛ ح 16؛ إ حقاق الحقّ: ج 10؛ ص 258.

14-دلائل الا مامه : ص 128؛ ح 38؛ معانى الا خبار: ص 355؛ ح 2.

15-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 320؛ ح 191.

16-بحارالا نوار: ج 43؛ ص 192؛ ح 20؛ اءعیان الشّیعه : ج 1؛ ص 321.

17-کنزل العمّال : ج 16؛ ص 462؛ ح 45443.

18-مستدرک الوسائل : ج 7؛ ص 336؛ ح 2؛ بحارالا نوار: ج 93؛ ص 294؛ ح 25.

19-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 354؛ ح 243؛ مستدرک الوسائل : ج 12؛ ص 262؛ بحارالا نوار: ج 72؛ ص 401؛ ح 43.

20-کنزل العمّال : ج 15؛ ص 242؛ ح 40759.

21-دلائل الا مامه : ص 71؛ س 16؛ معانى الا خبار: ص 399؛ ضمن ح 9.

22-تفسیر التّبیان : ج 9؛ ص 37؛ س 16.

23-علل الشّرایع : ج 1؛ ص 183؛ بحارالا نوار: ج 43؛ ص 82؛ ح 4.

24-مجمع الزّوائد: ج 8 ؛ ص 108 ؛ مسند فاطمه : ص 33 و 52.

25-کشف الغمّه : ج 2؛ ص 57؛ بحار الا نوار: ج 8 ؛ ص 53؛ ح 62.

26-إ حقاق الحقّ: ج 19؛ ص 129.

27- بحارالا نوار: ج 79؛ ص 27؛ ضمن ح 13.

28-اءمالى شیخ طوسى : ج 2؛ ص 228.

+ نوشته شده در پنج شنبه سی ام شهریور 1396 ساعت 0:48 توسط بدون نظر